راه هایی برای آرامش
ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢۱  

راه هایی برای آرامش 

گام1: هر چند وقت یک بار به میان طبیعت بروید و در محیطی سبز و سرشار از آرامش قدم بزنید.

گام2: در تعطیلات آخر هفته ، فقط به تفریح و استراحت بپردازید.

گام 3: تلاش کنید همیشه مثبت بیندیشید.

گام4: به خاطر داشته باشید که هر گاه در کاری سرگردان می مانید ، در حال آموختن نکته ای جدید هستید.

گام5: تا آنجا که لازم است خودتان را به مبارزه بطلبید ، نه بیش از اندازه.

گام6: در هفته یک شب تلویزیون خود را خاموش نگه دارید تا مغزتان استراحت کند.

گام 7: در روز عشق(والنتاین)برای خودتان کارت تبریک بخرید.

گام8: هر چند وقت یک بار به یک مکان مقدس بروید و با خدا راز و نیاز کنید.

گام9: هر چند وقت یک بار بیرون از خانه غذا بخورید.

گام10: با کسی که از صمیم قلب دوستش دارید تلفنی صحبت کنید.

گام11: خود را در آیینه نگاه کنیدو از دیدن زیبایی هایتان لذت ببرید و خدا را به خاطر این نعمت شکر گذار باشید.

گام12: اهداف خود را بنویسید و با آنها زندگی کنید.

گام13: در هدف گذاری واقع بین باشید.

گام14: وسواس را از زندگی خود حذف کنید ، در این صورت هیچ کاری نمیتوانید انجام دهید.

گام15: برای خود تعهد مشخص کنید و به آن وفادار باشید و تا می توانید برای آن حرکت و تلاش کنید ولو آن که نتیجه دلخواه شما نباشد.

گام16: همیشه لبخند بزنید.(لبخند و خنده تفاوت دارند)

گام17: تاخیر در انجام کاری بهتر از انجام ندادن آن است.

گام18: هنر سوال کردن را بیاموزید.

گام19: برای خودتان یک مشاور برگزینید و از راهنمایی های او استفاده کنید.

گام20: شرقی ها اعتقاد دارند که آب جاری منبع انرژی های مثبت است! و ضروری در زندگی است.پس هر چند روز یک بار زیر دوش بروید و بگذارید جریان آب تمام عضلات را ماساژ بدهد.

گام21: ده بار تنفس عمیق بکشید.

گام22: هنگام راه رفتن و نشستن سرتان را بالا بگیرید و قوز نکنید.

گام23: گاهی اوقات تند تند راه بروید.

گام24: وقتی در کاری موفق می شوید،با خریدن یک هدیه برای خودتان موفقیتتان را جشن بگیرید.

گام25: استفاده از فرصت ها را بشناسید.

گام26: برای خودتان گل بخرید.

گام27: هر وقت احساس تنش کردید ، به موسیقی مورد علاقه تان گوش دهید.



 
گنجشک و خدا...
ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢۱  

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به آنها می گفت: می آید! من تنها کسی هستم که غصه هایش را می شنوم" و یگانه قلبیام که دردهایش را در خود نگه می دارد." و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به نوک او دوختند ... گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود و گفت: "با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست." گنجشک گفت: "لانه ی کوچکی داشتم ... آرامگاه خستگی هایم بود و سر پناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این توفان بی موقع برای چه بود؟ سنگینی بغض راه کلامشرا بست. سکوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان هه سر به زیر انداختند. خدا گفت: "خواب بودی ماری در راه لانه ات بود ... باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند ... آنگاه تو از کمین مار برگشودی." گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود. خدا گفت: "و چه بسیار بلاها که به واسط محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خواستی" اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. صدای گریه اش عرش خدا را پر کرد.



 
پ ن پ ...
ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٧  

 پشه نشسته رو پام داره خونمو می خوره , دستم رو بردم بالا بزنمش یهو داداشم میگه   می خوای بکشیش؟! پَـــ نَ پـَـَـ خونش رو خورده می خوام بزنم پشتش آروغ بزنه ببرم بخوابونمش !!

 

*********************

 

اسپری سوسک کش زدم به سوسکه، سوسکه افتاده به پشت دست و پا میزنه...هم خونه ایم اومده میگه داره جون میده..؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ قیافه تورو دیده از خنده ریسه رفته

 

*********************

 

دیشب با دوستم داشتیم حکم بازی میکردیم ... بی بی انداختم ... میگه بی بی بازی کردی؟

پَـــ نَ پَـــ انداختم وسط یه شوهر خوب واسش گیر بیاریم

 

*********************

 

- کارگر هستین؟؟؟

- پَـــ نَ پَـــ...گـاویم...لباس کارگر پوشیدیم میخوایم از بیمه بیکاری استفاده کنیم

 

*********************

 

(منو داداشم دو قلوییم)در حال قدم زدن بودیم داداشم چند متر جلوتر از من راه میرفت یارو اول داداشمو دید اومد جلوتر منو دید, رنگش پرید برگشت گفت دو قلویید

گفتم:پـَـــ نَ پـَـــ اجسام از آنچه در آینه می بینید به شما نزدیک تر است

 

*********************

 

رفتم پمپ بنزین به یارو میگم ۴۰ تا بزن

میگه ۴۰ لیتر؟

پَـــ نَ پَــــ ۴۰ تا قاشق چای خوری

 

*********************

 

به دوستم میگم فهمیدی مریم جدا شد؟؟؟ میگه از شوهرش؟؟؟؟؟

پَـــ نَ پَــــ چسبیده بود کف ماهیتابه کفگیر زدم جدا شد

 

*********************

 

از دل درد دارم میمیرمو جلوی دستشویی دارم پیچ و تاب میخورم . بعد 2 ساعت یارو اومده بیرون میگه دستشویی داری ؟؟

میگم پَـــ نَ پَـــ دیدم فضای مناسب و دلبازیه اومدم موج مکزیکی تمرین میکنم.

 

*********************

 

به دوستم گفتم برو بالا نردبون چراغ و ببند گفت بچرخونمش؟

پـَـَـ نَ پـَـَــــ تو نگهشدار من نردبون و میچرخونم!

 

*********************

 

دوستم در یخچالو باز کرده,دیده هیچی توش نیس,میپرسه:واقعا خالیه!؟

میگم پَــ نَ پَـــ هیدنشون کردیم که غریبه ها نبیننشون !!

 

*********************

 

میگن کریستف کلمب وقتی رسید به امریکا سرش رو از پنجره کشتی کرد بیرون از یه سرخ پوست پرسید داداش اینجا آمریکاست؟

سرخ پوسته گفت پَـــ نَ پَـــ ژاپونه ما هم چون شلوار پامون نیست از خجالت قرمز شدیم!

 

*********************

 

دارم رو تردمیل عینه خر میدووم یارو مبگه اینجوری میدویی لاغر کنی؟؟

میگم پـَــ نَ پـَـــ دارم واسه نقش آفرینی تو سری جدید میگ میگ آماده میشم...!!

 

*********************

 

پایان نامم تموم شده زنگ زدم به استاد میگه میخوای دفاع کنی؟پـَـَـ نَ پـَـَــــ میخوام حمله کنم

 

*********************

 

پریشب تو خیابون میرفتم داشتم با فندکم بازی میکردم،

پلیس رد شده میگه اون چیه؟ فندکه؟میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ مشعل المپیکه دارم میبرم لندن!!

 

*********************

 

رسیدیم پشت در خونه ، کلید نداشتم به داداشم میگم کلیدتو بده،

میگه میخوای درو باز کنی؟ میگم پَـــ نَ پـَــــ میخوام بدمش به حسین تهی از معطلی درش بیارم….

 

*********************

 

۲ ساعته از بیرون صدای قار قار میاد…داداشم میگه صدای کلاغه ؟

میگم پــَ نَ پـــَ قناریه متال میخونه!!!!

 

*********************

 

رفتم درمونگاه , منشیه میگه : مریض شمایید؟

گفتم پَــــ نَ پَــــ من میکروبم , اومدم خودمو معرفی کن!

 

*********************

 

با دوستم رفتیم باغ وحش،جلوی قفسِ شیر وایسادیم.

دوستم میگه:شیرِ؟ میگم:پَــــ نَ پَــــ… گربه اس باباش مرده ریش گذاشته!!!!

 

*********************

 

دوستم تو خونه خوابیده بود داداشم از راه اومده میگه خوابه؟

میگم پَـــ نَ پَـــ رفته رو اسکرین سیور لگد بزنی روشن میشه!!!!

 

*********************

 

داشتم میرفتم باشگاه وسط راه یادم اومد یه چیزی رو یادم رفته، برگشتم خونه.در زدم داداشم در رو باز کرده با تعجب میپرسه حامد تویی؟!!!نرفتی باشگاه؟

میگم:پَــــ نَ پَــــ حامد رسید من دیلیوریشم…

 

*********************

 

به دوستم میگم فهمیدی مریم جدا شد؟؟؟

میگه از شوهرش؟؟؟؟؟ پـَــ نَ پـَـــ چسبیده بود کف ماهیتابه کفگیر زدم جدا شد…

 

*********************

 

واسه استخدام رفتم یه شرکتی خانومه میگه :شما برای آگهی استخدام اومدین؟

گفتم پـَـَـ نَ پـَـَــــ اومدم بگم اصلا رو من حساب نکنین!!!!!

 

*********************

 

رفتم دادگستری یارو میپرسه شکایت داشتید؟

گفتم پـَـَـ نَ پـَـَــــ یه خورده برنج آوردم با ترازوی عدالت وزن کنم !

 

*********************

 

رفتم خونه دوستم کامپیوترش خرابه… میگم پاورت

سوخته کامل! میگه یعنی یکی دیگه بگیرم ؟ میگم پَـــ نَ پَــــ سوختگیش جدی نیست پماد سوختگی بزنی خوب میشه

 

*********************

 

. میگم دیشب یه پشه اومده بود تو اتاقم میگه کشتیش؟

پَــــ نَ پَـــــ اومدم بِزنم، نتونستم ، خونِ من تو رگهاش جریان داشت! ،یهو گفت بابا …!! بعدشم نشَستیم دوتایی تا صبح گریه کردیم ، گوشه اتاق

 

*********************

 

رفتم جلسه ثبت نام ۱ساعت وایسادم.یارو اومده میگه میخوای

ثبت نام کنی؟ پـَـــ نَ پـَـــ اومدم حالتو احوالتو سفید رویتو سیه مویتو ببینم بروم..

 

*********************

 

هفته پیش مریض شدم، رفتم آمپول بزنم …

آمپولارو دادم به پرستاره …میگه آمپول بزنم؟

پَ نه پَ توش آب پر کن تفنگ بازی کنیم!

 

*********************

 

عکس نیمه ی راست صورتم رو گذاشتم فیس بوک

اومده میگه : عکس نصفه گذاشتی رو پروفایلت ؟

میگم : پـَ نه پـَ توی حراج بودم ۵۰ در ۱۰۰ تخفیف بهم خورده این شکلی شدم

 

*********************

 

رفتم دم مغازه به یارو میگم قرص پشه داری؟ میگه واسه کشتنش میخوای؟

میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ برا سردردش میخوام!!!

 

*********************
 

کمرم درد می کنه یه پارچه بستم بهش. داداشم میگه کمرت درد می کنه؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام ادای داداش کایکو رو در بیارم.

 

*********************

 

داریم 10 نفری بازی شبکه ای میکنیم. اومده میگه جدی حال میده؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اسکولیم! عذاب داره اما میخوایم تهذیب نفس کنیم.

 

*********************

 

تو صف پمپ گاز منتظرم تا نوبتم بشه، یارو زده به شیشه میگه آقا شما هم می‌خوای گاز بزنی‌؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ من می‌خوام لیس بزنم !

 

*********************

 

رفتم بانک پول بگیرم. کارمنده میگه پول رو میبرین؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام وایسم اینجا هر کس رقصید بریزم رو سرش شاباش بدم

 

*********************

 

دارم به خواهر زاده ام دیکته می گم... رسیده آخر خط، می گه برم سر خط؟

پـَـ نه پَــ، بقیشو رو فرش بنویس!

 

*********************

 

داشتیم تو خیابون قدم می زدیم که یهو صداى ترمز شدیدى اومد و دو تا پا که یکى عمودى یکى افقى رو هوا بود... خلاصه ملت جمع شدن بالای سر طرف، که در این هنگام راننده پیاده شد و در کمال خونسردى گفت: آقا چیزیتون شد؟ یارو هم با همون وضع و صورت خونى مالى در حالی که به سختى نفس می کشید گفت: پـَـ نه پَــ، خودمو انداختم زمین از داور پنالتى بگیرم!

راننده گفت: نمکدون! منظورم اینه که می خواى زنگ بزنم اورژانس؟

یارو گفت: پـَـ نه پَــ، زنگ بزن برنامه نود، عادل اینا کارشناسى کنن صحنه پنالتى بود یا نه!

 

*********************

 

تو آشپزخونه استکان و قندون از دستم افتاد شکست با صدای خفن. مامان اومده می گه چیزی شکوندی؟

پـَـ نه پَــ، شیشه نازک تنهایی دلم بود منتها صداش رو گذاشتم رو اکو حال کنین

 



 
شماره اس ام اس های مهم
ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٧  

شماره اس ام اس های مهم

گرفتن خلافی ماشین :30005151 ( عدد عمودی کنار کارت رو بفرستید)
گزارش اطلاع دادن تخلف تاکسی : 30004246( شماره پلاک ماشین متخلف رو بفرستید)
رهگیری نامه پستی : 2000441 (ابتدا حرف  Rرا بنویسید و بعد شماره روی رسید پستی رو )
مشکلات شهری (شهرداری) : 3000137
اعلام نتیجه کنکور شب قبل از قرارگرفتن در سایت سنجش : 2000000 (شماره داوطلبی رو بفرستید)
با خبر شدن از اخبار انجمن فارغ التحصیلان دانشگاه : 10001336
 لغت نامه آریان پور : 2000444 Word-to-translate
ایجاد پست در پرشین بلاگ : 300072
گرفتن قبض موبایل : 30009 ( با فرمت زیر بنویسید : تاریخ شروع ؛ تاریخ انتها مثلا 860123 ؛ 860101 یعنی از اول سال 86 تا 23 فرودین ماه)
خدمات بانک ملت : 200033
خدمات بانک اقتصاد نوین : 200050
خدمات بانک سپه:200020 – 200021-200022
خدمات بانک کشاورزی : 2000911- 200093
خدمات بانک سامان : 20000
خدمات بانک صادرات :200060
خدمات بانک تجارت : 200070
(توجه داشته باشید برای استفاده از خدمات بانک ها اول باید در شعب درخواست رو پر کنید)
اطلاعات پرواز : 2000444 : ( با این فرمت : پرواز Flight-code)
نرخ ارزهای رایج : 2000444 با این فرمت : Currency-name
اطلاعات هوا : 1000305 ( پیش شماره شهر مورد نظر بدون صفر رو بفرستید)
ساعت کشورها : 1000392 (نام کشور رو بفرستید)
مکان های دیدنی هر شهر : 1000394
مسافت بین شهر ها : 1000396
آخرین بازی های کامپیوتری : 1000400
جدیدترین نرم افزار ها : 1000401
اطلاع از اینکه دامین مورد نظر رجستر شده یا خیر : 1000355
بورس – نرخ سهام یک شرکت : 2000444
بنویسید : Bourse company -id
بورس – بیشترین افزایش قیمت : 2000444 بنویسید : Bourse high
بورس- کمترین افزایش قیمت : 2000444 ( بنویسید : Bourse low)
اوقات شرعی : 2000916



 
داستانک
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٧  

داستانک

زمانی‌ که بچه بودیم، باغ انار بزرگی داشتیم. تا جایی که یادمه، اواخر شهریور بود، همه فامیل اونجا جمع بودن چونکه وقت جمع کردن انارها رسیده بود، 8-9 سالم بیشتر نبود، اون روز تعداد زیادی از کارگران بومی در باغ ما جمع شده بودن برای برداشت انار، بعد از نهار بود که تصمیم به بازی گرفتیم، من زیر یکی از این درختان قایم شده بودم که دیدم یکی از کارگرای جوونتر، در حالی که کیسه سنگینی پر از انار در دست داشت، نگاهی به اطرافش انداخت و وقتی که مطمئن شد که کسی اونجا نیست، شروع به کندن چاله ای کرد و بعد هم کیسه انارها رو اونجا گذاشت و دوباره این چاله رو با خاک پوشوند، دهاتی ها اون زمان وضعشون خیلی اسفناک بود و با همین چند تا انار دزدی، هم دلشون خوش بود!

با خودم گفتم، انارهای مارو میدزی! صبر کن بلایی سرت بیارم که دیگه از این غلطا نکنی، بدون اینکه خودمو به اون شخص نشون بدم به بازی کردن ادامه دادم، به هیچ کس هم چیزی در این مورد نگفتم! غروب که همه کار گرها جمع شده بودن و میخواستن مزدشنو از بابا بگیرن، من هم اونجا بودم، نوبت رسید به کارگری که انارها رو زیر خاک قایم کرده بود، پدر در حال دادن پول به این شخص بود که من با غرور زیاد با صدای بلند گفتم: بابا من دیدم که علی‌ اصغر، انارها رو دزدید و زیر خاک قایم کرد! جاشم میتونم به همه نشون بدم، این کارگر دزده و شما نباید بهش پول بدین!

پدر خدا بیامرز ما، هیچوقت در عمرش دستشو رو کسی بلند نکرده بود، برگشت به طرف من، نگاهی به من کرد، همه منتظر عکس العمل پدر بودن، بابا اومد پیشم و بدون اینکه حرفی بزنه، یه سیلی زد تو صورتم و گفت برو دهنتو آب بکش، من خودم به علی اصغر گفته بودم، انارها رو اونجا چال کنه، واسه زمستون! بعدشم رفت پیش علی اصغر، گفت شما ببخشش، بچس اشتباه کرد، پولشو بهش داد، 20 تومان هم گذاشت روش، گفت اینم بخاطر زحمت اضافت! من گریه کنان رفتم تو اطاق، دیگم بیرون نیومدم! کارگرا که رفتن، بابا اومد پیشم، صورتمو بوسید، گفت میخواستم ازت عذر خواهی کنم! اما این، تو زندگیت هیچوقت یادت نره که هیچوقت با آبروی کسی بازی نکنی، علی اصغر کار بسیار ناشایستی کرده اما بردن آبروی مردی جلو فامیل و در و همسایه، از کار اونم زشت تره! شب علی اصغر اومد سرشو انداخته پایین بود و واستاده بود پشت در، کیسه ای دستش بود گفت اینو بده به حاج آقا بگو از گناه من بگذره! کیسه رو که بابام بازش کرد، دیدیم کیسه ای که چال کرده بود توشه، به اضافه همه پولایی که بابا بهش داده بود...

آیا شما هم برای حفظ آبروی دیگران چنین کاری می کنید؟ 



 
الفبای زندگی
ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٤  

الفبای زندگی...

 

الف: اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها

ب: بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم

پ: پویاپی برای پیوستن به خروش حیات

ت: تدبیر برای دیدن افق فرداها

ث: ثبات برای ایستادن در برابر باز دارند ه ها

ج: جسارت برای ادامه زیستن

چ: چاره اندیشی برای یافتن راهی در گرداب اشتباه

ح: حق شناسی برای تزکیه نفس

خ: خودداری برای تمرین استقامت

د: دور اندیشی برای تحول تاریخ

‌ذ: ذکر گوپی برای اخلاص عمل

ر: رضایت مندی برای احساس شعف

ز: زیرکی برای مغتنم شمردن دم ها

ژ: ژرف بینی برای شکافتن عمق درد ها

س: سخاوت برای گشایش کار ها

ش: شایستگی برای لبریز شدن در اوج

ص: صداقت برای بقای دوستی

ض: ضمانت برای پایبندی به عهد

ط: طا قت برای تحمل شکست ظ: ظرافت برای دیدن حقیقت پوشیده در صدف

ع: عطوفت برای غنچه نشکفته باورها

غ: غیرت برای بقای انسانیت

ف: فداکاری برای قلب های درد مند

ق: قدر شناسی برای گفتن ناگفته های دل

ک: کرامت برای نگاهی از سر عشق

گ: گذشت برای پالایش احساس

ل: لیاقت برای تحقق امید ها

م: محبت برای نگاه معصوم یک کودک

ن: نکته بینی برای دیدن نادیده ها

و: واقع گرایی برای دستیابی به کنه هستی

ه: هدفمندی برای تبلور خواسته ها

ی: یک رنگی برای گریز از تجربه دردهای مشترک.

 



 
ما چقدر ثروتمندیم
ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۳  

ما چقدر ثروتمندیم

 

روزی پدر خانواده ای بسیار ثروتمند پسرش را با خود به روستایی برد تا به او نشان دهد که مردم فقیر چگونه زندگی می کنند. آنها چند روزی را در مزرعه ی خانواده ای که تصور می کردند فقیرند گذراندند. در بازگشت، پدر از پسر پرسید :"چگونه سفری داشتی؟"

-         پربارپدر

-         - دیدی که مردم فقیرچگونه زندگی می کنند؟

-         بله

-         پس به من بگو در این سفر چه ها یاد گرفتی؟

-         دیدم که ما یک سگ داریم و آن ها 4 تا. استخر ما فقط تا وسط باغچه کشیده شده اما جوی خانه آن ها انتهایی ندارد. ما در باغچه مان فانوس داریم و آن ها در شب ستاره ها را. ایوان خانه ما مشرف به حیاط جلویی است و آن ها سرتاسر افق را دارند. ما فقط تکه زمینی برای زندگی داریم و آن ها مرتع هایی دارند که تا چشم کار می کند ادامه دارد. ما دورمان را دیواری کشیده ایم تا محافظت مان کند و آن ها دوستانی دارند که محافظت شان می کنند.

زبان پدر بند آمد

-         متشکرم پدر که نشانم دادی ما چه اندازه فقیریم.

تعجب می کنید! اگر به جای نگرانی برای آنچه ندارید برای داشته هایتان شاکر بودید، قدر همه چیزهایی را که داشتید می دانستید بخصوص دوستانتان را.

 

 



 
یادمان نرود ...
ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱  

یادمان نرود ...

مادر کودکش را شیر می دهدو کودک از نور چشم مادرخواندن و نوشتن می آموزد
وقتی کمی بزرگتر شدکیف مادر را خالی می کندتا بسته سیگاری بخرد
بر استخوان های لاغرو کم خون مادر راه می رودتا از دانشگاه فارغ التحصیل شود
وقتی برای خودش مردی شدپا روی پا می اندازدو در یکی از کافه تریاهای
روشنفکرانکنفرانس مطبوعاتی ترتیب می دهد و می گوید :عقل زن کامل نیست ...

یادمان نرود ؛ همه ی ما شیر مادرمان را خورده ایم ...



 
فقط به خاطر تو
ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱  

فقط به خاطر تو

>>
>>
>>>
>>>با پول میشه یه خونه خرید،
>>>>>>>>>ولی نمیشه باهاش محل آسایش خرید.
>>>>>>>>>میتونی باهاش ساعت بخری،
>>>>>>>>>ولی نمیتونی باهاش فرصت بخری.
>>>>>>>>>من میتونم با پول برات مقام و درجه بخرم،
>>>>>>>>>ولی احترام را نمی‌تونم واسه‌ت بخرم.
>>>>>>>>>میتونم برات یه رختخواب بخرم،
>>>>>>>>>ولی خواب خریدنی نیست!
>>>>>>>>>میشه باهاش کتاب خرید.
>>>>>>>>>ولی دانش و معرفت را نمیشه.
>>>>>>>>>اون میتونه واسه تو دارو تهیه کنه،
>>>>>>>>>اما تندرستی را نمیتونه.
>>>>>>>>>با پول میشه خون تهیه کرد،
>>>>>>>>>ولی زندگی خریدنـی نیست.
>>>>>>>>>بنابراین میبینی که پول همه چیز نیست.
>>>>>>>>>و اغلب هم باعث ایجاد رنج و زحمت میشه.
>>>>>>>>>من اینا را بهت گفتم، چون من دوست تو هستم
>>>>>>>>>و به عنوان یه دوست میخوام که
>>>>>>>>>رنج و زحمت را ازت دور کنم.
>>>>>>>>>پس فقط به خاطر آسایش خودت
>>>>>>>>>
>>>>>>>>>هر چی پول داری، بفرست واسه من.
>>>>>>>>>و من رنج اون را به جای تو تحمل میکنم.
>>>>>لطفاً فقط وجه نقد!!!



 
شیطنت
ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱  

شیطنت

دو تا برادره آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن
دیگه هروقت هرجا یک خراب کاریی میشده، ملت میدونستن زیر سر این دوتاست.
خلاصه آخر بابا ننشون شاکی میشن، میرن پیش کشیشِ محل، میگن:‌
تورو خدا یکم این بچه‌های مارو نصیحت کنید،‌ پدر مارو درآوردن.
کشیشه میگه: ‌باشه، ولی من زورم به جفتِ اینا نمیده، باید یکی یکی بیاریدشون.
 خلاصه اول داداش کوچیکه رو میارن، کشیشه ازش میپرسه:
پسرم، ‌می‌دونی خدا کجاست؟
... پسره جوابشو نمی‌ده، همین جور در و دیوار ر و نگاه می‌کنه.
باز یارو می‌پرسه: پسرجان، می‌دونی خدا کجاست؟
دوباره پسره به روش نمیاره.
خلاصه دو سه بار کشیشه همینو می‌پرسه و پسره هم بروش نمیاره
آخر کشیشه شاکی میشه، داد میزنه: بهت گفتم خدا کجاست؟!
پسره می‌زنه زیر گریه و در میره تو اتاقش، در رو هم پشتش می‌بنده.
داداش بزرگه ازش می‌پرسه: چی شده؟
پسره میگه: بدبخت شدیم! خدا گم شده، همه فکر می‌کنن ما برش داشتیم!!